اقبال يغمايى ( گردآورنده )

62

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

آقا جمال روستايى كه مردى روشنفكر و دراز عمر بود و در آخرين سفرش از خراسان به تهران ، بارها در مسجد ، مواعظ حكيمانهء سيد جمال خطيب معروف را شنيده بود گفته است : « روزى بنا به معمول در بازار سمسارهاى بروجرد در مغازه‌ام بودم . ديدم كه يك مرد كريه ، عبا و لباسهايى را كه روحانيان مىپوشيدند براى فروش عرضه كرد . عبا و لباسها به نظرم آشنا آمد ، فكر كردم ، يادم آمد كه آن عبا و لباس را در تهران بر اندام نازنين سيد جمال واعظ اصفهانى ديده‌ام . از دو سه روز پيش حاكم بر سر زبانها انداخته بود كه سيدى بابى و غريب از رنج بيمارى در بروجرد درگذشته است ، دانستم كه آن ناطق آزاديخواه را گرفته‌اند و كشته‌اند . در آن روزگاران ستمگرى و زجر و بند در بروجرد چنان رواج داشت كه هيچكس را ياراى شكوه و دادخواهى نبود . ناچار زبان در كام كشيدم و دم فروبستم . » فرجام بد زشتكاران روزگار امير افخم و دودمانش پس از اين زشتكارى چنان كه قمر السلطنه گفته بود سياه شد . دو پسرش احتشام الدوله و حسام الملك كه به ستمگرى دارايى بسيار اندوخته بودند ، پس از مدتى نه چندان دير ، درگذشتند . ثروت بىكران امير افخم كاستى گرفت ، و نيست شد . به بيمارى جانشكار نشناخته‌اى گرفتار گشت . در شورين بسترى شد و طبابت پزشكان ايرانى و امريكائى نتوانست وى را از مرگ برهاند . به زشت‌نامى جان سپرد . اسد نيز سرانجامى دردناك يافت ، او كه مالك دو آبادى بزرگ و تمول نسبتا زياد بود پس از مدتى داراييش تباه گشت . از آن پس دو چشمش كور ، و دو دستش فلج و خشك شد . چون از دارايى و تندرستى محروم و بىنصيب ماند ناچار به گدايى روى آورد . اما مردمان كه وى را مىشناختند كه سيدى جليل و آزاده و پرهيزگار و بيداردل به دست او خفه شده از مساعدت كردن به او خوددارى مىكردند . سرانجام از گرسنگى و بيمارى درگذشت . پسرش نيز كه در كودكى و تازه‌جوانى به تنعم